ناپلئون ادبیات جهان..
بسیار خوشبخت و مفتخرم که خداوند عمری داد تا لذت خواندن بزرگترین رمان شناخته شده ی دنیا یعنی باباگوریو اثر جاودان نابغه ی ادبیات جهان بالزاک را بخوانم و با لحظه لحظه ی شخصیت های این داستان زندگی کنم.. چهره هاشان را ببینم.. احساساتشان را لمس کنم.. لوازم و اثاث خانه هاشان را ببینم و حتی جایشان را بدانم ...من همراه اوژن و بیانشون (شخصیت های رمان)ساعات اخر زندگی یک پدرزجر کشیده و عاشق را از نزدیک و شفاف و حقیقی و جانکاه دیدم و درد های باباگوریو را لمس کردم و لحظه ی پرواز روح از بدن خسته ی او را به عینه و ملموس مشاهده کردم...
کلود فارر میگوید: این داستان را صدبار خوانده و در دفعه ی صدم همان هیجان بار اول را داشته است..در ادامه ی سخن فارر باید بگویم که رمان را که میخواندم انگار فیلمی را بر پرده ی سینما میدیدم ..نوعی خواندن بصری و کم نظیر..
پ.ن: این پست را تقدیم میکنم به مهندس مخابراتی عزیز که همزمان با من خواندن این کتاب را شروع و مرا از نظرات دقیق و نکته سنجی های زیبای خود در رابطه با داستان آگاه کرد..متشکرم.