دارم فکر میکنم ما هرگز اصل قضیه را نمیبینیم و هرچه هست فرعیات و نشانه هاست وبه قول روباه در داستان شازده کوچولو: در واقع انچه اصل است از دیده ی من و شما پنهان است ..ما معمولن جنبه های معنوی و غیرمادی وجودمان را نمیبینیم و لمس نمیکنیم و انچه میبینیم ظواهر و چیزهای عینی و سطحی است.بنابراین عجولانه قضاوت میکنیم و با یک نگاه ،پیشداوری های ناعادلانه میکنیم..مثلن دو تا دوست پس از انکه از هم شناخت پیدا میکنند انگاه یکدیگر را با تمام نقاط ضعف و کم و کاستی های هم دوست خواهند داشت و هرگز در مورد یکدیگر قضاوت های سریع و بی اساس نمیکنند ...
من در دنیای نت دوستانی دارم که مرا عمیقن شناخته اند و حالا بعد از این سه سال (کمتر یا بیشتر)که از دوستی مان میگذرد مرا با همه ی عیب و نقص هایم پذیرفته اند و خرده جویی و قهر و گله و چرا و اما و اگر در رابطه ی مجازی مان وجود ندارد یا کمتر وجود دارد ..از دوستانی که دو دو تا چهارتا برایشان یک اصل مسلم هم در دنیای ریاضیات و هم در دنیای روابط انسانی است تعجب میکنم!
...یکی میاید بی هیچ چشمداشتی و توقعی احوالت را میپرسد
و دیگری برای ادامه ی دوستی شرط و شروط خودش را دارد!!
...(نمیدانم شکلک ها رو درست انتخاب کردم یا نه؟)
هر کسی از ظن خود شد یار من ....از درون من نجست اسرار من ...
و من قدر دوستان منحصر به فردم را میدانم.. آنهاحتی اگر از من بیوفایی( که سعی میکنم پیش نیاید بی دلیل) ببینند همچنان انسان های بزرگی هستند و بزرگوار هم میمانند...کاش میتوانستم نامشان را ببرم.............
پ.ن: نام ببرم؟ نی ایشه یعنی نمیشه
یعنی عواقب داره ..بعد منم که بی حوصله....نمیتونم توضیح بدم و اینا ...
پ.ن: منظور از عبارت دو دوتا چارتا رو که میدونین دیگه؟ یا شفاف سازی کنم؟
یک پ.ن دیگه : میگم اگه میتونستم کامنت های خصوصی رو هم عمومی کنم اینجا خیلی بامزه میشد..دوستان نظرات جالبی داده اند که هم طنزش و هم صمیمیتش کلی انرژی داد..حیف که خصوصی گذاشتن ...