بعضی چیزها یک حظی تویش هست که نمیشود انکارش کرد .نمیتوانی  این حظ را برای هرکسی هم بگویی ولی میای و توی وبلاگت مینویسی و بی خیال عواقبش هم میشوی.به خودت که نمیتوانی دروغ بگویی و مطمئن هم هستی که خدا برای این حظ کردن های مخصوص نوع بشر، تنبیه و مواخذه ات نمیکند ..مثلن همین نماز شکسته های توی سفر اینقدر مزه میدهد.. یعنی سفر به خاطر نماز شکسته مزه میدهد..آره؟ نمیدانم بالاخره مهم این است که مزه میدهد...یا وقتی ناخن های پاهاتو لاک میزنی در شرایطی که  میتوانی و مجاز هستی یا وقتی حوصله ات از زندگی مشترک سر میرود و دوست داری کمی هم مجردی سر کنی و خداوند درکت میکند وبرای همسرت  ماموریت جور میکند و تو ضمن انکه خالصانه برایش دعا میکنی و دلتنگش میشوی اما یک رهایی دلچسب می اید سراغت که: پخت و پز و بشور و بساب و ارایش مرتب و لباس شیک و مدروز و ...اینا رو بی خیال میشوی ..و از دست ادرس دادن وسایل خانه و چی کجاست و چرا این اینجاست و چرا برای ۴نفر آدم ۱۲جفت کفش جلوی ورودی جمع شده و چقدر با فلانی زیاد حرف میزنی و چقدر پشت خط ماندمو لامپ اضافی خاموشو چقدر خرج میکنیدو چقدر جلوی کامپیوتر مینشینیو شام چی داریمو به خانم دوستم زنگ بزنو و تسلیت بگوو وووووووو....خلاص میشوی و تمدد اعصابی و ....اینجوریاست دیگه...نیست؟