تعطیل رسمی!
دیشب همه ی سگ ها ی نگهبان خوابیدند.. همه ی پشت کنکوریها خوابیدند.. همه ی شب زنده دارها خوابیدند.. حتی نگهبانهای پادگانها و مرزها خوابیدند.. جیرجیرکها خوابیدند.. وبگردها خوابیدند.. شبگردها خوابیدند ...من نخوابیدم....صبح شد و من همزمان با خروسخوان بیدار بودم اذان را هم شنیدم صدای شیر آب آشپزخانه.. صدای دوش حمام.. صدای نی نی همسایه.. صدای دزدگیر ماشین آقای ط.. صدای دخترکم که با پدرش دنبال مداد پاک کنش میگشت (و یادم آمد که چه استعداد بی نظیری در گم کردن پاک کن دارد بچم) و همه ی صداهای خانه که در حالت معمول نمیشنوم را شنیدم و باز یادم آمد که از سالها پیش ترکیبی از بی خوابی و ازخودگذشتگی شبانه( برای نگهداری از دخترها که نوزادانی بدقلق و غرغرو بودند) دخلم را آورده است ....نمیدانم چطور اینجا نشسته ام و چیز مینویسم آنهم با مخی که امروز در آن تعطیل رسمی است!!!
