یوم شنبه چهاردهم ذی حجه در مکه معظمه...
صبح بعد از ادای فریضه ی نماز، چای و هندوانه صرف شد ..غیر از هندوانه ممکن نیست که چیز دیگر صرف شود به جهت گرمی شدید هوا..من مثل آدم ناخوش یک گوشه افتاده ام.دلم میخواهد بازار بروم ولی قوه ی رفتن را به خود نمی بینم .اگرزنده ماندم عذر سوغاتی از مردم میخواهم.قوه ی چادر بر سر کردن و سوغاتی خریدن ندارم.
پ.ن ۱:برگرفته از مجموعه ی پنجاه سفرنامه ی حج قاجاری..گزیده ای از سفرنامه ی وقارالدوله یکی از همسران ناصرالدین شاه که در سال ۱۳۱۷ق یعنی چهارسال بعد از به قتل رسیدن ناصردین شاه به سفر حج مشرف شد .او خاطرات این سفر را روزانه و با جزییات کامل می نوشته است...
پ.ن۲: از انجا که طبیعت این زن را در خلال خواندن خاطراتش بسیار به خودم نزدیک دیدم یکی از روزنوشته های سفرنامه اش را براتون اینجا نوشتم...به نظرم رسید من هم اگر روزی مشرف به حج شوم قوه ی چادر کردن و خرید کردن را نداشته باشم...!
-------------------------------------------------------------------------