چندین سال است که من دچار اضطراب جاده یا همان فوبیای جاده هستم و اصولن جاده هر شکلی که باشد مرا میترساند چه باصفا و سرسبز باشد مثل جاده های شمال و چه کویر و کسل کننده ...بنابراین من از همین حالا شروع کرده ام که برای سفر ایام نوروز از جاده ای بترسم ..دست خودم نیست.. یک چیز تلقینی و تحمیلی خودکار است که به شکل کاملن اتوماتیک در لایه های زیرین ذهن من نفوذ میکند و تشنج ایجاد میشود ...

پ.ن: بلاخره پرده مونو نصب کردیم با هزار بدبختی و ریخت و پاش..

پ.ن: این روزها اگر دلتان میخواهد یک سرزمین قحطی زده که بشدت دچار فقر و کمبود مواد زندگی شده یا قرار است در آینده ی نزدیک  بشود یا قبلن شده و حالا جنس به بازار تزریق شده  ...را از نزدیک ببینید پیشنهاد میکنم زره پوش و مسلح! بروید فروشگاه هایپراستار تهران ...یعنی یه چیزی میگم و یه چیزی میشنوید ها...اصلن کلمات یاری نمیکنند برای وصف انچه من پریشب در فروشگاه هایپر استار دیدم....