هی سیلویا ! اگر کمی دندان روی جگر میگذاشتی و آن خودکشی لعنتی را نمیکردی الان میدیدی که مردان جدید! چه انسان های لطیفی هستند.. آنها احساسات زنان و مشکلات انها را خوب میفهمند.. به راحتی گریه میکنند و حتی برای دفاع از حقوق زنان حاضرند به فمینیسم هم بپیوندند..نیستی ببینی که انها چقدر باحال و عاشقانه فرزندانشان را بزرگ میکنند.. شیشه های شیر نوزادان را در آب جوش میگذارند و ساعتها استریل میکنند.. پوشک عوض میکنند.. به نوبت شبها بیدار میمانند و صبح ها خواب الوده و چرتی میروند سر کارشان ...انها موجودات نازنینی هستند که به زیبایی و لباس زنشان گیر نمیدهند و در این وسط یک آخ !هم نمیگویند .. خداروشکر نیستی الان وگرنه جواب دندان شکنی به نامه ام میدادی در این رابطه !گرچه باید بگم که من برداشت خیلی کلی ام را گفتم از مردان امروز و اسمش را هم گذاشتم مردان جدید ! که من خیلی براشون احترام قائلم .مردانگی در کنار شرافت و انسانیت ...این ترکیب مردان جدید است..

اگر مثل مادرت کمی جنبه ات زیاد بود و اینهمه ننر نبودی الان میدیدی که زنان چه پوستشان کلفت شده یا دارد میشود که با هر قرار ملاقات یا به قول خودت دیت که شوهرشان با زنان دیگر میگذارد، عنان از کف نمیدهند و خود را نمی بازند! نه مثل تو که تا کمی به تد بیچاره شک کردی رفتی آشپزخانه خودت را کشتی! واقعن چی فکر کردی اون موقع سیلویا؟ تد هر جور که بود در عوض تو هم انقدر میدان و آزادی عمل داشتی که حالش را بگیری و یه جوری تلافی بکنی! تازه اگر اولویت با چاپ و نشر کتاب هایت بود خب آنها هم که داشتن یکی یکی چاپ میشدن و تو هنوز سنی نداشتی برای صبوری و شکیبایی...

بگذریم الان ساعت نه و نیم صبح روز یکشنبه به وقت تهران ایران است و من در اشپزخانه ام نشسته ام و جای تو خالیست که با هم چای میخوردیم و گپ میزدیم و من از غم هایم میگفتم و تو به غم های من میخندیدی....