بعد از مدتی ننوشتن و بی خبری از دنیای نت که البته تعمدی بود ! حالا حس نوشتن بیدار است و ذهن هوشیار و این از همان موقعیت های نادر است که هر صد سال یکبار برای من اتفاق می افتد! یعنی ذهن هوشیار و بیدار!

 فکر کردم بهتر است  همان کاری را بکنم که الان دلم بهم میگوید بی هیچ مقدمه ای و صبر و طاقتی ..دلم خواست بیایم و بنویسم از انگیزه هایم برای ادامه ی بودن و ماندن ..بنویسم از : یک مخابراتی عزیزکه مهربانی ها و شعور و تربیت سالمش را فقط خدا میداند چقدر شفاف و کمیاب و پر بهاست ..آذر نازنین چی بگم به تو که همیشه عزیز و اینقدر عاقل و با ظرفیتی .. نوری مهربان که میخوام بگم خیلی دوستش دارم ..پروین بی وبلاگ عزیز که حس خیلی خوبی بهش دارم ..یگانه ی عزیز که دور است و دیر می اید اما از ان قدیمی هاست که صاف نشست توی دلم..بابای سید مسیحای بزرگوار که مثل برادری فهمیده و شیرین برایم عزیز است..لیلای عزیز که صمیمانه و شاگردانه بهش احترام میگذارم..یامور نازنین  کم پیدا اما وفادار و صمیمی و دانا و دوست داشتنی..منوچهر خان بزرگوار که از اون ادم های راحت هستن و البته از سر به سر خانومها گذاشتن هم بدشون نمیاد  فریده ی نازنین که عشق نت است و خیلی خوب این حس را منتقل میکند وقت میگذارد و دل هیچکسی رو هم نمیشکند و البته شیرین است و شیطون...و این پست ادامه دارد.....