باز یکسال گذشت و کسی مارا نکشت وباز روز از نو و چی؟ هیچی ..واقعن هیچی سیلویا! عید امدو رفت من رفتمو امدم اما هنوز من دارم خرده ریز جمع میکنم و میریزم دور! باورت میشود؟ از روی این میز ..از زیر اون تخت..از توی این کمد ..از توی اون کابینت ..از اون زیر ..از این رو..همه ش چیزی تولید میشود مصرف میشود دور انداخته میشود و ربطی هم به خانه تکانی ندارد ..خانه را اگر رو بدهی باید هر روز بتکانیش ! از وقتی برگشتم یعنی از پریشب این بار پنجم است که ماشین رختشویی گر گر میچرخد و خشک میکند و تحویل میدهد و لباس و ملافه است که تا میشود میرود توی کمدها ..و این تکرار کسالت بار که اصلن هم جذاب نیست داخلش یک مفهوم بیشتر ندارد : زندگی جریان دارد...

روی درب یخچال دوباره یادداشت است که تند و تند با ماژیک نیمه جانی نوشته میشود و اصلن هم اهمیت ندارد چه شکلی و با چه خطی و توسط چه کسی ...

 پ.ن: همین الان فهمیدم که تاریخ پستم امروز بوده و تاریخ عکس مال دیروز و اشتباهن تاریخ عکس ثبت شده و من حواسم نبوده و حالا نمیدونم عوض کنم نکنم ..خلاصه بدونید که پست مال امروز سه شنبه هستش