از سفرم..(نامه ی دهم)
سیلویا امدم برایت از سفرم بنویسم اما دیدم وای توی این خونه چه خبره!!!به قول داداشم یه وضی!! بود ها و این شد که نشد بنویسم یعنی نوشتنم نیامد و حسش پرید ..برم جمع و جور کنم که اگه توی این شرایط مردنم آمد، آبرویم نرود پیش در و همسایه...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 8:39 توسط رویا