نامه ی یازدهم..
سیلویا اگه بخوام از سفرم بنویسم باید خیلی چیزارو ننویسم یعنی نمیشه که اینجا نوشت! .. من هم که خیلی وقت است وارد جزییات هیچی نمیشوم چون اذیتم میکنن اغلب و نگاهم خیلی کلی تر شده ..فقط در مجموع، سفر، هر بار به من یاد میدهد که قدر خانه ام و ارامشش را بیشتر بدونم و هر بار با اشتیاق بیشتری برمیگردم سر خانه و زندگی ام ..همین و البته چند تا عکس که جز ثابت همه ی سفرهاست ..ضمن انکه جای خالی پدر بدجوری حس میشد و ....
فقط جاده ی پر باران فیروزکوه و شمال موقع برگشتن خیلی مزه داد و خریدهای مختصرم از جاده ی قائمشهر آمل ( که انگاربه یک ایین تبدیل شده و اگه انجام نشه شگون نداره! ) و البته همینجا از جامعه ی پزشکی برای کشف و تولید ایندرال و بروفن که کمک کردند با سردردهای ویژه ی سفرهای طولانی کنار بیایم تشکر میکنم!!
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:16 توسط رویا
|