سیلویا چرا ما آدمها تا کسی کمی متفاوت و خاص و دقیق فکر میکند انگ میچسبانیم که مثلن عصیانگراست پوچگراست توهم زده است و در  ادبیات خاص امروز: قاطی داره ! در مورد کامو که همه ی این مارکهارا به او چسبانده اند من جور دیگری قضاوت میکنم او را در داخل داستانش ادمی دیدم موشکاف عادل حساس رازجو که سقوط انسان را تشخیص میدهد و ذهن طاعون زده اش را میفهمد و چون از شعور بالایی در این زمینه برخوردار است متهم میشود به پوچ گرایی ....کسی است که حقیقت دنیا را  از لابه لای کلمات سحرامیز بیرون میریزد و رنج انسان را از اول تاریخ تا انتهای تاریخ میشناسد ..پس ُ،نمیتواند طغیانگر یا عاصی یا متوهم باشد ...

سیلویا انسان های بزرگ و نوابغ قدرتمند و بیقراری چون البر کامو که نه کینه دارند نه خوشنود هستند و همزمان که سرسختی زندگی را میشکافند لطافت زندگی را نیز حس میکنند برای من بسیار شگفت انگیز و دوست داشتنی هستند... خوش به حالت که افتخار بودن در زمان او را داشتی ولی ...

پ.ن: دوستان از حالا مرا با شاخه گلی که نماد دوستی خوشایند و عمیق من با شماست در خانه های مجازی تان بپذیرید و کاستی هایم را عفو کنید که مایه ام برای انکه بی معرفتی نکرده باشم بیش از شاخه گلی و قلبی تپنده نیست ...چقدر ادبی و کتابی و اینا نوشتم سیلویا ...اینروزها زندگیم متاثر از داستانی ست که میخوانم حتی خوابهایم ....