نامه ی بیستم

برای انکه ادای ادمهای شاد رو در بیارم همه کاری میکنم سیلویا.. اما دل تنگم سر جاشه.. بغض هام چسبیده به گلوم.. اشکم دم مشکمه.. اما با وجود اینا صورتمو بزک میکنم.. سریال ۲۴رو میبینم و میرم تو نخش عمدن که مثلن همه چی روبه راهه.. تغییر دکور میدم ..لاک میزنم ..چای ارل گری دم میکنم و از عطرش مست میشوم..یا میرم گلدون درست میکنم ازش عکس میاندازم که برم توی مسابقه ی دوستی شرکت کنم که بگم من هم هستم.. میتونم.. و همه چی رو به راهه..  یا میرم توی سایتهای اشپزی و دنبال غذاهای جدید و مزه های متفاوت وقت گذرونی میکنم.. هیچ چیزی توی دلم جور نمیشه این روزا ..حالا تو هی نگو که شاد باش بخند چی شده مگه و اینجور چیزا..که خودم همه شو بلدم ولی مگه قرار نیست اینجا بیام و خودمو بریزم بیرون ؟ هان؟ اشک که می اید ریملهای سیاه سر میخورند زیر چشمانم که زیبا شده بودند و پشت دستم هم به دنبال ان سیاه میشود ..

برای انکه زندگی جاری باشد هرکاری از دستم بربیاید میکنم.. از پسرکی ده تا جوراب مردونه میخرم و خوشحال میشه و جورابها را میذارم کنار ده ها جوراب دیگه ای که این شکلی خریداری شدن و نمیدانم باهاشون چکار کنم یعنی میدونم ولی هنوز هیچ کاری نکردم ..سیلویا صدساله که تصمیم دارم برم استخر برم یوگا برم کلاس نقاشی با اکریلیک و برم به میم و ت و پ و...سر بزنم ولی نرفتم ...دیوانه وار خرید میکنم توی این گرونی ...پولهاست که میرود.. پول های افسرده.. پول های بیچاره ..بعد چیزایی که میخرم رو خیلی دوست دارم.. کوچولو و کم ارزشند ولی شادم میکنند برای مدتی...چقدر شماره ی موبایل دارم از دوستانم هم دوستان مجازی ام در اینجا و هم دوستانم در زندگی خارج از نت ...همه شون رو سیو کردم توی گوشی ام و هی امروز و فردا میکنم براشون اس بدم ولی...ولی یه روز اینکارو میکنم سیلویا ..

نمیدانم ولی این روزا دست به هرکاری میزنم حس میکنم کارمن نیست و من ساخته نشده ام برایش ..برای مادربودن همسربودن فرزند بودن خواهر بودن دوست بودن ...چقدر برایم مسخره بنظر می اید کارهایی که میکنم..مثلن عکس که میگیرم و میذارم توی بلاگم که برود توی یک مسابقه شرکت کند مثل یک شوخی میماند مثل یک پل برای عبور از ان لحظه ..مثل ارزش یک دلخوش ..میخندم و رد میشوم و میگم خب این از این ..حالا برم کاهو بشورم و بعدش زنگ بزنم دخترک که با دوستش رفته نمایشگاه کتاب ..یادم امد که وقتی به من گفت مامان نمایشگاه میای؟ من چه با سرسختی مقاومت کردم : وای نه نه اصلن ..امسال نه ..