نامه ی بست و یکم
وقتایی که اینجوری مثل الان گیج میزنم، پراکنده و درهم برهم مینویسم با کلی غلط تایپی ..وقتایی که خوب خوابیدم و داخل مغزم همه چی تنظیم و ردیفه و تمرکزم بیشتره بهتر مینویسم و سریعتر میگیرم مثل دیروز که خیلی روز خوبی بود و مثل امروز نبود که روز خوبی رو شروع نکردم یعنی داغونم ها سیلویا..له له !! روز منو بی خوابی شب قبلش خراب میکنه وگرنه میدونی که من کلن ادم خوشبختی !! هستم ..از اون خوشبختهای خاص که زیر تریلی موندن و موندن و میمونن تا اخر، ولی بازم خوشبختن...
دیروز دخترکم کلی شعر و جملات قصار تحویلم داد که من خوشم اومد و سعی کردم به خاطر بسپرمشون ولی حالا یک کلمه ش هم یادم نیست ! امروز امتحان اصلی ادبیات داره و من نگرانم.. چون این دختر بدجوری میفهمه و تیزه و حیفه که با یه بی دقتی مسخره ، بیست نگیره ..
دیشب توی خواب سالگرد پدر بود و من قبرشو خیلی خوشگل درست کرده بودم ولی هرکاری میکردم شمع ها روشن نمیشدن که نمیشدن ..کبریت میزدم باد خاموش میکرد و من غم پدر یادم رفته بود و دنبال راه حل میگشتم برای شمع ها ...