سفر...

عازم سفرم .همه تون رو میسپارم دست خدای مهربون تا اواسط تیرماه ![]()
برام شعرکوتاه بنویسید. وقتی برگشتم سه تا از اشعاری که بیشترین اثر رو همون اول روی روح و روانم میگذارن رو انتخاب میکنم و عکسهای سفرم رو بهشون هدیه میدم...البته اگه عمری باقی باشه و به قول پدر : بگو ایشاا...
خودم این قسمت از یک ترانه رو که خیلی دوست دارم میذارم براتون اگه دوست داشتین میتونین این ترانه رو کامل کنین:
کاش شعر سفر بیت آخرین نداشت ........عمر کوچ من و تو دم واپسین نداشت
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:35 توسط رویا
|