دخترها را میگذارم پیش دایی ها و خاله شان و خودم و همسرم تنها برمیگردیم تهران .. سالهاست که این شکلی در خانه مان تنها نبوده ام.. حس بی نظیری ست که تویش احساس گناه و عذاب وجدان هم نیست چون مطمئنم که انجا( توی غربت زادگاهم) به بچه ها خوش میگذرد ..استرس تقریبن ندارم.. سالگرد پدر خوب انجام شد البته با کمی حواشی و چیزهای عجیبی که همیشه توی زندگی های ادم ها وجود دارد در اینجور موقع ها...

یک لایه جدید امده روی پوستم ..یک نوع ضخامت اضافه برای ادامه ی زندگی که اسمش هست پوست کلفتی و از هدایای ویژه ی خداوند است که هر وقت مصلحت بداند به من عطا میکند..

از همه ی دوستان خوبم که  وقت گذاشتند و اشعار زیبایی را انتخاب کرده و برام فرستادند بی نهایت تشکر میکنم ..زود برمیگردم و تشکر ویژه ام را  تقدیم و به عهدم وفا میکنم ..