هنوز اینجا توی نت ادم ها پست میگذارند کامنت میگذارند به هم سر میزنند به روز میکنند واقعن برام جالب بود که دیدم  دوستانم همچنان می ایند و مینویسند و عکس میگذارند ..من که حس نگرفته ام هنوز ..گرچه من هم مینویسم الان ..نمیدانم چرا واقعن؟... چه تنهایی دلچسبی دارم من اینروزا و خواستم که همه بدانند.. برای همین دارم مینویسم..

الان ساعت ۲و۳۵دقیقه ی بعد از ظهر است ..کمی خوراک لوبیا و کنسرو ماهی ودوغ کاله ناهار من است و خوشمزه است ..تماشای فیلم جیا برای بار دوم هم برایم جذاب است ولی وسطاش اه اه هم دارد  و چندشم میشود برای دومین بار و موقع تماشایش سوگند میخورم که وقتی ایجکت رو زدم و دی وی دی را بیرونش اوردم از وسط نصفش کنم و راست بیندازمش توی سطل زباله و رویش پوست های کلفت هندوانه و هسته های الوزرد را بریزم ...

توی سفر مربای پوست هندوانه ای خوردم بسیار لذیذ که قدمت ۴۳ساله داشت قد عمر من ..وای هنوز باور نمیکنم ولی حقیقت داشت به خدا..و چایی که قدمت ۳۵ساله داشت و هنوز عطرش باقی مانده بود ..و من دوربین دم دستم نبود که ازشون عکس بگیرم...

از دوستانم : امیر عزیز، یگانه نازنین، بینای مهربون، همه ناز نازنین، ونوس نازنین، مخابراتی بامرام و با محبت، صبای گلم،بهار نازنین، نرگس فانوس به دست نازنین،فروغ عزیز، سعید و امنه ی عزیز، سید عظیمی عزیز، لیلای عزیز و ایمان عزیز برای اشعار زیبایشان و از  فریده ی عزیز و آذر گلم برای حضور گرمشون ممنونم ..