صبا مامان هانی نشد............................
وای خدایا ...باورنمیکنم رفتن صبای عزیزم رو ... همین چند دقیقه ی پیش رفتم بلاگش ازش خبر بگیرم باردار بود ..دیدم همسرش از سفر ابدیش نوشته ...دیوانه شدم ...حالم بده خیلی بده ...همه ی دردامو و غصه هامو و مرگ پدر رو و همه چیزای زندگی رو یادم رفت....چقدر امروز خوش بودم خدایا ....باور نمیکنم ..عکسشو دارم با چادر مشکی صورت مهربون در شیراز زادگاهش کنار همسرش که عاشقش بود خیلی خیلی عاشق بود...
صبا قرار بود مامان هانی بشه ولی نشد.........................................................حتی نمیتونم بنویسم روانش شاد ...خدایا خیلی جوون بود ...............................قلبم تند میزنه خیلی تند ...
پ.ن: امروز بعد از مدتها بی خبری از صبا مامان هانی باورم نمیشه که بیشتر از ( به گمانم)سی بار کلیک کردم روی ادرسش و رفتم توی خونه ی مجازیش و بال بال زدم ...نمیدانم شاید برای خودم بال بال میزدم؟! ..همش فکر میکنم آدمهای توی نت و دنیای مجازی که مرگ ندارند ...شاید مرگ صبا هم مجازی باشد ...چقدر الان من احساساتی هستم شدید ...عقلم کجا رفته ؟ هر کجا که رفته باشد من احساسات الانم رو دوست دارم صبا.....