تی تی پی تی هایی برای زنده ماندن..
نامه ی ۲۱
تازه فهمیدم که دیگه برای خرید وسایل جدید توی خونه مون جایی نیست.. تو بگو یه ماهیتابه ی کوچولو که از رنگ بدنه ش خوشت امده و خیلی چشمتو گرفته و هوارتا قیمت دارد ...نه.. میخواهی کجا جاش بدی ؟ باز مردن یادت رفت ؟ هان؟ چه ربطی داره ؟ ربطش اینه که تا میاد مردن یادت بره کلی خریدهای غیرضروری میکنی و بزور میچپانیشان توی سوراخ سمبه های زندگیت ...
سیلویا خرید نباشد من مردم ...از ان دست موجوداتی هستم که مرگ عزیزی یا هر انسانی، مرا بدجوری تکان میدهد .. از ان تکانهای ریشتر بالا که تا چندروز افسرده ام میکند و ملت پا میشن برام وقت دکتر و دوا میگیرن ...مرگ دوست وبلاگی ام از این دست تکانها بود سیلویا ..حتی مرگ تو ! بعد از ۵۰سال !
همسر بخت برگشته ام حالا یاد گرفته که اینجور موقع ها که از مردن های زود هنگام آدم های اطرافم کلافه ام و مدام لای کارهای روزمره ی زندگیم بی هوا ازشون حرف میزنم، سوییچ را برمیدارد و بی مقدمه میگوید: بریم هایپر استار ؟ من میگم : برا چی؟ میگه بریم کمی بچرخیم و تو تی تی پی تی *بخری؟
و من توی نقش و نگارهای فریبنده ی اجناس فروشگاه هایپر استار،مرگ صبا را یادم میرود و چشمم می افتد به تابه ی بنفش رنگ کوچک و هوس میکنم تویش نیمرو بپزم و میخرمش و الکی خوش میشوم و همسرم از الکی خوش شدن من خوشش می اید و اجبارن برای قیمت ان غر نمیزند و میخریم و من بعدش میگویم : یه روز منم میمیرم این تابه میمونه برای ورثه( میترسم بگم برای هوو چون آقای ه حساسیت داره مثلن!) ....اینجور وقتها سیلویا، همسرم راه دیگری به نظرش نمیرسد جز : پس بریم پسش بدیم؟!
پ.ن: تی تی پی تی : اصطلاح مخصوص مامان بود که به جای خنزر پنزر بکار میبرد..
پ.ن: امروز دخترها می ایند با خاله شان و من در آخرین ساعتهای تنهایی ام هستم سیلویا...![]()
پ.ن:باید به قولم وفا کنم و عکسهای سفرم را برای دوستانم بذارم توی بلاگم ...ولی اصلن نشد که من درست و حسابی عکس بگیرم ...جز چندتایی که توی منزل پدر و خاله جانم گرفتیم...