این روزها انجام هر کار کوچکی برای من موفقیت بزرگی است..تابستان که میشود از دو سه دولت آزاد میشوم اما به دو سه تای دیگر گرفتار.....

 گرما دست و پایم را کرخت میکند و از دست گرمای این روزهای تهران بشدت پکرم.بیرون رفتن اصلن جالب نیست و نمیچسبد و صرف ندارد .بنابراین احوالات ، بردن دخترکم به دندانپزشکی و رساندنش به کلاس طراحی و عمل کردن به قول هایی که توی هوای دلنشین بهار به بچه ها داده ام و قرارش را گذاشته ام برای روزهای تیر و مرداد و فکرش را هم نمیکردم که حرارت هوا امان از من بگیرد و باید بچه ها را ببرمشان کافی شاپ دلخواهشان و سینما و کاخ موزه ی گلستان و ....وای وای است...

ولی ..ولی...مادر که میشوی دندت نرم و چشمت کور میشود اساسی..

پ.ن: این روزها اگر آدم بی حوصله ای در بلاگفا باشد اون منم...

پ.ن: باز من خودمو دوهفته ول کردم کلسترول خونم رفت بالای ۲۳۰....ظاهرم نشان نمیدهد ولی هر چی چربی اضافه هست به جای دست و پا و اینا ، میروند توی رگ....

 پ.ن: بازی امین حیایی در سریال ساخت ایران منو کشته ...

پ.ن: دیروز یه عطر خریدم ...تومن ،امروز مثل...پشیمونم