هرگز به این فکر نکرده بودم که ارنست همینگوی در چه سالی و کجای این دنیا زندگی میکرده .تا اینکه در مجله ای خواندم که در ۱۹۵۸در ایالت ایداهو در ابادی کوچکی به نام کچم با ۷۴۶ نفر جمعیت ساکن بوده و مینوشته و ماهیگیری میکرده و شکار میرفته و از سخنرانی کردن متنفر بوده ..تا اینکه یک روز مجبور میشود و توی رودرواسی میرود برای دانش اموزان مدرسه ای سخن براند با تنفر و خشم و اینا ....

بعد همه چی در فضای مدرسه تغییر میکند و جو صمیمی میشود و در این میان همینگوی به سوالات مختلفی که بچه ها با ذوق و شوق از او میپرسند جواب میدهد ..یکی از سوالات بچه ها و پاسخ همینگوی به او توجهم را جلب کرد . از او میپرسد: سبک نوشتنتان را چطور به دست اوردید؟ این کار را کردید که پول بیشتری بدست اورید و خواننده های بیشتری داشته باشید؟

همینگوی در جواب میگوید: دلم میخواست تا جایی که میتوانم با نوشته هایم به کامل ترین شکل نشان بدهم که فلان ماجرا واقعن چه جوری اتفاق افتاد اما اینکار بسیار سختی بود و من هم با ناشیگری چیزهایی مینوشتم و منتقدها اسم این ناشیگری را گذاشتند سبک نویسندگی من ..