نوشتن نظرم در باره ی داستانهای روز تولد که موراکامی انها را با انتخاب خودش از نویسنده های مختلف گرداوری کرده برایم اسانتر از خواندنشان است .. وقتی داستان کوتاهی را از بین یازده داستان این کتاب شروع میکنم میخواهم که به سرعت تمامش کنم و برم بعدی گرچه زمانی که داستانی تمام میشود برای بعدی دیگر چشمانم ارور میدهد و سنگینی بی محلی پلک هایم را در بر میگیرد و کتاب را اجبارن میبندم و قبلش نشانه چوبی مخصوص را میذارم لای صفحه ی اخر و بعد هم چشمانم را میبندم...

میخواهم بگویم امشب احتمالن تمامش کنم ولی توی سبک های متفاوت این داستانها هنوز گیج میزنم و قلم خود موراکامی را بیشتر میپسندم و از بین داستانهای این کتاب داستان کیک تولد بهترین شان بود ..و در کل کتاب خوبی بود اگر فرض را براین بگیریم که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد....

الان دخترها نیستند و پدرشان هم نیامده و من فرصت را غنیمت دانستم که گل گاوزبونی دم کنم و تنهایی را لحظه به لحظه مزه مزه کنم تا دیرتر تمام شود ..گرچه هرگز دوست ندارم یک ور کتلت هایم بسوزد ولی میسوزد ..دومین سوختن غذا در تمام این سالها ...کمتر از ..خیلی کمتر از تعداد سوختن های خودم و دلم ...پس چیر برای یک فنجان گل گاوزبون............

عکس حذف شد..