میروم فیلتر هارا میشکنم و وارد فیس بوک میشوم ..میخواهم اصلن اینترنت نباشد اگر فیلتر شکن و وی پی ان و از این چیزها نباشن همین چیزهایی که اصلن و ابدن ازشان سر در نمیاورم و فقط دخترها یا پدرشان میایند یک کارهایی میکنن و یک چیزهایی را فعال میکنند و بعد به من میگویند : حالا میتونی بری فیس بوک ...تازه تحریم گوگل هم نه تنها خسارتی به گوگل نزد بلکه ملت کلی کلی پول دادند برای وی پی ان که بروند گوگل و سرچشان را بکنند...حماقت که شاخ و دم ندارد که...

پیج من که باز میشود آبجی کلللللللللللللللللللللللللللللللللللی پست و عکس های خوشمزه و بامزه گذاشته شاید بیست سی تا ..عجب بیکاراست ها ..و دایی میم هم چند تا پست معنادار و چندنفر دیگر هم انگار با خودشان حرف زده باشن جمله هایی نوشته اند که من سر در نمیاورم ...زیادن زیادن و من هم حوصله ام کم است و بی هیچ لایکی سرخرم را کج میکنم میام اینجا اینارو مینویسم ...چه کاریه ؟نمیدانم ...به اینجا عادت کرده ام و هی میخواهم ننویسم و نیایم ولی هی نمیشود ...تازگی ها برعکس بیشتر هم میایم و بیشتر مینویسم ولی گاهی کامنت دونی رو میبندم که خلق خدا را به زحمت نیندازم ..بیایند فقط بخوانند و همین...بوی لوبیای چشم بلبلی که با عدس مخلوط شده و گوشت پخته و پیازداغ فضای ۵۰ شصت متری آشپزخانه و نشیمن و سالن را پر کرده و شعله ی زیر قابلمه زیاد است بروم کمش کنم.....

خب برگشتم .چی میگفتم؟ اها دخترک سرماخورده و این یعنی اولین نشانه ی پاییز در خانه ی ما و کلی هم درس و مشق دارد و کارعملی واین دومین نشانه ی  پاییز است در خانه ی ما و درب لباسشویی را که باز میکنم بوی تند جورابهای اول مهر تا حالا که ساعتها توی کفش سیاه کتونی مانده اند میپیچد و این سومین نشان پاییز است در خانه ی ما...

زندگی بوهای مختلف و فصلهای گوناگون دارد و نشانه های جوراجور ..زندگی همین تنوعش منو کشته ...