وبلاگ خوان خوبی نیستم و کم پیش میاد مثل آدم بشینم پیج کسی رو باز کنم و فکرم آزاد باشه و روحم شاد و اجاق گازم تمیز باشه و خاکهای خونه رو گرفته باشم و سینک خالی باشه و توالت برق بزنه و موهام تمیز باشه و ناخن هام کوتاه و لباسها را جمع و تا کرده باشم و قابلمه هایی که (ه) و خودم روی گاز ردیف کرده باشیم را شسته باشم و دو سه وعده پیاز داغ کرده باشم و رمانم را برای سومین بار خوانده باشم و تکرار دونگ یی و کلاه پهلوی را دیده باشم و خبرهای سایت فلان و سایت بهمان را خوانده باشم و اس ام اس هامو چک کرده باشم و توی سایتهای پزشکی دنبال کج و کوله گی های خودم رفته باشم و کلی مرض و غرض برای خودم پیدا کرده باشم و .....بعد چطور بشود بشینم دو سه تا وبلاگ آشنا از لینک دوستانم بخوانم اونم چه جوری ...انگار دکترای تندخوانی از هاروارد گرفته باشم سه سوت مطلب دستم میاد و تموم ....و کلی هم وجدان درد میگیرم بعدش و اینا...

چند هفته پیش ها نون بهم وبلاگی رو معرفی کرد و گفت بخونش ...گفتم میخونم حالا...گفت بهت میگم بخونش خوشت میاد..گفتم من اگه وقت کنم وب دوستای خودمو بخونم شاهکار کردم ..گفت : نه رویا این یکی فرق میکنه...گفتم خب ببینم چی میشه و بحث رو عوض کردم گفتم : امسال یادت نره واسه ی منم یک شیشه ترشی گوجه فرنگی و فلفل همدانی در نظر بگیری...گفت لینکشو نوشتم اینجا برات گذاشتم روی کیبورد ....

دو سه روزه که همه ی این کارایی که بالا گفتم رو فست موشن انجامشون میدم یا اصلن انجام نمیدم میام ببینم این وبلاگه که نون بهم معرفی کرده آپ کرده تا با ولع بخونمش ...تک تک جمله ها رو میخونم ..دست زیر چونه و بی خیال دنیا و کارهای خونه و حتی آشپزی ...

پ.ن: لطفا لینک وبلاگ مذکور رو ازم نخوایین ..نمیتونم بدمش ..حتی به شما دوست عزیز...

پ.ن: جالبه که خیلی از نوشته های این وبنویس رو نمیفهمم راستش ...ابهام زیاد داره و جریان سیال ذهنش پر هست ازلغزندگی و دست انداز ...نمیدونم چرا میخونمش ...یک مشت حس و حال واقعی با چاشنی اراجیف ...

بعدنوشته: تا یادم نرفته بگم که درسته که وبلاگ خوان خوبی نیستم و حتی بدتر از اون کامنت هم نمیذارم برای دوستام ولی آدم بد و بی ادب و بی نزاکت و متکبری نیستم به خدا...خوب خدا منو هم این مدلی افریده ..یک بنده ی وب نخون.. کامنت نذار..اما  وب بنویس خسته ..خیلی هم خسته ..