عکس ها...
به نظرم بازار وبنویسی کساد و کسل کننده میاید یا شاید این احساس من است ..گرما حس و حال را ازماگرفته انگار و رمق نوشتن کم است .اما نمیدانم چه مرضی است این نوشتن که می ایی اینجا و شل و ول یک چیزهایی مینویسی ..حالا از هر چی که به ذهنت برسد ...از رنگ کردن موهایت بگیر که شرابی شیکی شده تا رفتن هول هولکی و با استرس به خانه ی دوستی که کودکش بعد از سالها چشم انتظاری به دنیا امده و الان شیش ماهه است و تو بی معرفت هنوز ندیدیش ....
برای تنوع عکس مهمانی دوساعته دیروزمون رو میگذارم برایتان شاید جالب باشد ..اصلا این مقوله ی عکس دیدن برای خودش قصه ی جذابی است به وسعت همه ی کنجکاویهای بشریت ... من که یکی از سرگرمی های جالب زندگی ام مرور عکسهای تاریخی و عکسهایی ست که سنی از انها گذشته باشد یا عکسهای انهایی که نتوانستم در جشن عروسی شان یا تولدشان شرکت کنم یا عکس دوستانی که بعد از سالیان دراز در فیس بوک میبینمشان و غش میکنم از تعجب .....
پسرکوچولوی شیرین و ناز دوست خوبم نرگس
قسمتی از میز غذا...