تنفس در یک پنج شنبه ی پاییزی
امروز بابای بچه ها خانه نیست و فرصت خوبی ست برای آشپزی نکردن و بردن دخترها به رستورانی در همین نزدیکی ها ...و روز خوبیست برای فیلم دیدن و بی خیال خانه و ریخت و پاش ها شدن ...
اصلن کی گفته بود من شوهر کنم و واوووووووووووووووووووووووووو بچه دار هم بشوم و اون هم دوتا .....حالا گیر کرده ام توی فضای پرمسئولیتی که نمیگذارد فقط خودم باشم و یل للی و تل للی ! بکنم....
باشد باشد ...خداوند حافظ دخترکانم و بابایشان باشد....
چندروزی نمیتوانم بیایم مراقب خوذتان باشید...

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 9:50 توسط رویا