دارویی هست که وقتی میخورم باید یکساعت صبر کنم بعد غذای اصلی رو بخورم ..الان این دارو رو خوردم و هیچ صبر ندارم صبحانه ام را یکساعت دیگر بخورم ..مسخره میباشد ! بنابراین هیچ انتخابی جز نت ندارم که زمان بگذرد ...اول رفتم فیس بوک چند تا لایک زدم و یک پیج باز کردم که خیلی باحال بود .پر از رنگ بود پر از ایده برای خلق کردن پر از خلاقیت و اینجور چیزها ..پر از دلیل برای الکی خوش بودن ...بعد امدم اینجا کامنت ها را خواندم و ذوق کردم و تایید کردم ....

چیزهایی الان جلوی چشمم هستند که میگویند رویا! ما را از اینجا بردار و سر جای خودمان بگذار که خانه ات بشود تمیز و مرتب ! و چیزهایی هستند که میگویند رویا ما را بشور ...مارا گردگیری کن...مارا جا به جا کن....تا خانه ات بشود تمیز و مرتب .....اما من محل نمیگذارم ...

گرسنه هستم و هنوز نباید صبحانه بخورم اما من محل نمیگذارم و چای میریزم توی فنجان و با عسل شیرین میکنم و ......

 ...سخت پوستان ! دیوانگان! سیب زمینی خورها ! حسن کچل ! مرگ مغزی! کما ! جمع اوری زباله برای بازیافت ! خلسه! شراب ! اوردوز! طبل های بیعاری ! ایمان ! یقین! خود باوری ! بهلول! سندروم داون! ماموران الهی ! فرستادگان ...منجی یان......

همه ی اینها می ایند و به من چیزهایی میگویند و میروند ....