به قول دخترها کامپیوترمان زامبی! شده و باید ویندوزش عوض بشود و معلوم نیست کی و چه کسی اینکار عظیم را بکند...صفحه که باز میشود ده ها پارازیت تبلیغاتی می ایند و گیر میدهند بهت و توی هی ضربدرهایشان را میزنی بروند ولی انها باز برمیگردند و مزاحمت میشوند و روی اعصابند ...صفحه ام بارها میپرد و عکسی میاید ان بالا که عکس دوتا شکم است ..یکی دمبه دارد و بد شکل است و دیگری صاف و خوش شکل ...یکی قبل و یکی بعد از نمیدانم چی هست...ورزش ..رژیم یا جراحی....؟

بیخودی غمگینم ..دلم گرفته ..دلم برف میخواهد ..ایکس کامنت داده و من چقدر خوشحالم ...ناهار هم نداریم تا این لحظه ...ه رفته کفش بخرد برای خودش و من باز هم خوشحالم که او بلاخره میخواهد کفش بخرد برای خودش بعد از سالها ....آدم را یاد خروس می اندازد که میگذارد تمام دان ها را مرغهایش و جوجه هایش بخورند و خودش فعلن لب به غذا نمیزند ....!

ریشه ی موهایم در امده و این بار سفیدهای بیشتری وجود دارد مخصوصن بغل های صورتم کنار گوشها سفید زیاد دارد و قبلن اینجوری نبود ...موهایم بلند شده و من هم حوصله ندارم اینهمه مو را رنگ کنم خودم ...کتا میگوید این موها باید پروفشنال رنگ شود نه خونگی ...! راست میگوید ولی من حتا حوصله ارایشگاه رفتن هم ندارم ...در حالیکه سلمانی همین بغل مان است...وای مثل کوه کندن است برایم خیلی از کارها که باید انجام بشوند ....

 روانشناسان میگویند اینجور وقتها باید ال بل .....

همان که آنها میگویند ....