مهمان شبانه روزی..
مهمان هر که باشد روز اول طلاست روز دوم مسه روز سوم دیگه بسه!! عزیزانی که مهمان من بودند خاله و دایی نازنینم بودند که اصلن مهمان نبودند طفلکی ها و باهاشون راحت بودم و حضورشون مغتنم بود و وجودشون نعمت و نفس هاشون در همه ی سالهای عمر من با من و خاطراتم با آنها شیرین و ماندگار و مهربانی شون بیدریغ ولی ولی
مهمان که شبانه روزی در خانه ی آدم باشد برنامه ی روزانه ی آدم اگر نگویم کن فیکون میشود حداقل یک بهم ریختگی اساسی در آن ایجاد میشود و تو که عادت داشتی طبق میل خودت بیدار شوی و طبق میل خودت بخوابی و طبق میل خودت بخوری نخوری ...حالا دیگر همزمان باید توی ذهنت چند مورد را بچینی و به ترتیب اولویت انجامشان بدهی و اهل کمک خواستن از مهمانت هم نباشی و مخت هی هنگ کند و سس سالاد یادت برود وگوجه فرنگی در بازار کمیاب شود و با وجود انکه میدانی مهمانت چربی و قند خون دارد میز صبحانه را پر کنی از انواع مربا و عسل و کره و خامه و تخم مرغ و پنیر لیقوان و اینا و انها هم به هیچکدام لب نزنند و تو دوباره همه اینها را دست نخورده برگردانی توی ظرف های اصلی شان و باز روز بعد و روزهای بعد همان کار را تکرار کنی و اینا....
بدتر از همه اینکه پا به پاشان بنیشینی و بخوری ! و در این مدت یک و نیم کیلو دمبه جمع کنی ! .....حرف بزنی بخندی چرت و پرت جور کنی که بزمتان سرد نباشد.. نوشیدن مایعات را ترک کنی که مبادا هی جلوی روی آنها تند و تند توالت بروی و مراقب باشی که بهشان سخت نگذرد و بد نگذرد ..ناسلامتی آنها علاوه برانکه نزدیکانت هستند روزگاری معلمان تو در مدرسه هم بوده اند و اینا....
الان که جایشان خالیست و من همچنان نفسم به نفسشان بند است و پشتم بهشان گرم است و الهی سایه شان بالای سرم باشد ولی ولی
مهمان روز اول طلاست روز دو.............