آقای (ه) از ضرر کردن انقدر واهمه دارد که از جان به عزراییل دادن نه!...او از اینکه مثلن من هوس کنم طلای زرد رو با طلای سفید معادلش، تعویض کنم انچنان خوشش نمی اید که من بااینهمه قدرتی!! که در خانه دارم و حرف حرف خودم است و فمینیست بازی در می اورم که مال خودمه و اختیارش رو دارم و اینا...در برابر استدلال های اقتصادی دلسوزانه ی او سر تسلیم فرود می اورم و طلا ملا عوض نمیکنم ..نگران انکه نکند همسرم این ضرر هولناک را برنتابد و از غصه دق کند خدای ناکرده...

با همه ی اینها دیروز وقتش بود که دل به دریا بزنم ( این اتفاق هر یک دهه در زندگی من روی میدهد) و رفتم و تعویض زیبایی انجام دادم و به همسرم زنگ زدم و خبرش را دادم که: ببین اون انگشتر کارتیه که خریده بودمش ۹هزارتومن! تعویضش کردم ۳۸۰هزار تومن!...هه هه....او هم بعد از مکثی کوتاه گفت: جدی میگی؟ کاش همون موقع از این انگشترها یه ده تایی خریده بودیم حالا کلی سود میکردیم ...مبارک باشه..و اینجوری شد که فهمیدم (ه) دیگر از این کار واهمه ندارد و یادم امد که دستبند همون انگشتر هم دلم را زده و اینا.....

--------------------------------------

پ.ن: از این عبارت نظر بدهید خیلی بدم می اید و نمیدانم با اینهمه صراحت دستوری آن چکار کنم؟