انرژی هسته ای حق مسلم ماست اما نه به هر قیمتی....
دیروز خیابونای تهران یه جوری بود.. ابر سنگین خاکستری که توش کمی قرمز و سرخابی هم داشت و ادم رو یاد فضای بعد از یک حادثه میانداخت.. یه جورایی یاد موشک باران تهران و فضای آرام و سنگین و غبارالود بعد از هر بار موشکباران افتادم یا چیزی شبیه به فضای یک اتش بس یا تمام شدن حکومت نظامی ..یه جور امنیت لرزان و موقت ..این روزها دوست ندارم اخبار گوش کنم.. میترسم از حمله ی نظامی و تهدید.. میترسم از عاقبت یک غرور ملی که ختم شود به نا ارامی و جنگ ..میترسم از اینکه افتخار کنم به داشتن انرژی هسته ای و بعد بمانم توش و بگویم که چه بشود؟
نمیدانم چرا ولی گاهی فکر میکنم ما مردم شاکی و غرغرویی هستیم! نمیدانم شاید اثر قصه ای ست که این روزها میخوانم ..شاید اشتباه میکنم.. ولی دائم دارم ناله و غر غر و گله و ...میشنوم ...مردم افسرده اند و پشیمان ...من از حمله ی نظامی میترسم ... کاش کمی صبوری کنیم تا بهانه ندهیم دست...
پ.ن: میدانم الان خونم حلال شد! اما گاهی جلوی حرف دل را نمیشود بست ...می اید خودش ..بی هیچ باکی از زیر سوال رفتن.. باداباد..